الشيخ أبو الفتوح الرازي

92

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

* ( وَأَعْتَزِلُكُمْ ) * ، اين هم ( 1 ) حكايت حديث ابراهيم است ، گفت : دور شوم از شما و از اين بتان كه بدون خداى مىخوانى ، و من خداى خود را خوانم كه مستحقّ عبادت و پرستش است كه من دانم كه به خواندن او بدبخت نشوم ، چنان كه شما به خواندن اين اصنام بدبختى . و گفتند : شقىّ نباشم ( 2 ) به دعاى او براى آن كه مرا اجابت كند و نوميد نكند . * ( فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ ) * ، چون از اين جا ( 3 ) ببريد و دور شد . مقاتل گفت : ايشان را به كويى ( 4 ) رها كرد و او به بيت المقدس شد . * ( وَما يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّه ) * ، و آنچه بدون خداى مىپرستيدند از اصنام ، « ما » موصوله است و محلّ او نصب است عطفا على « هم » . و * ( وَهَبْنا لَه ) * ( 5 ) ، بداديم او را در آن هجرت اسحاق ، و پسر اسحاق يعقوب . * ( وَكُلًّا جَعَلْنا نَبِيًّا ) * ، و هر يكى را از اسحاق و يعقوب پيغامبر كرديم . * ( وَوَهَبْنا لَهُمْ ) * ، بداديم ايشان را از رحمت ما و انواع نعمت ما ، و گفتند : به رحمت ، نبوّت خواست ، كقوله : أَ هُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَتَ رَبِّكَ ( 6 ) . . . ، كلبى گفت : مال و فرزندان خواست . * ( وَجَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِيًّا ) * ، عبد اللَّه عبّاس و حسن گفتند : ثناى نيكو خواست از ( 7 ) هر ملَّتى كه جملهء اهل ملل از جهودان و ترسايان و گبركان و مسلمانان ايشان را نيك گويند ، و يقول العرب : جاءني لسان فلان ، اى رسالته بخير او شرّ ، و اين جا براى آن مخصوص آمد ( 8 ) كه صدق با او مقرون كرد ، و آن جا كه قرينه خلاف اين باشد بر قرينه حمل كند ( 9 ) ، و آن جا كه مطلق بود بر عموم ، قال الشّاعر : شعر [ 16 - پ ] انّي اتتني لسان لا أسرّ بها من علو لا عجب منها و لا سخر جاءت مرجّمة قد كنت احذرها لو كان ينفعني الاشفاق و الحذر و گفتند معنى آن است كه : ما ايشان را پيغامبرانى كرديم كه به زفان ( 10 ) صدق و

--> ( 1 ) . آب ، آط ، مش : همه . ( 2 ) . مش : نباشيم . ( 3 ) . همهء نسخه بدلها : از ايشان . ( 4 ) . آج ، لب : كوهى . ( 5 ) . همهء نسخه بدلها اين جواب « لمّا » ست ، يعنى چون از ايشان اعتزال كرد . ( 6 ) . سورهء زخرف ( 43 ) آيهء 32 . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها اهل . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها به خير . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : كنند . ( 10 ) . همهء نسخه بدلها : زبان .